مير تقي الدين كاشاني

42

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

مرا آزردگىها ، باطل السحرىست بر بازو * كه سحر سامرى را نيز در من نيست تأثيرى بنازم قوت سرپنجهء آزردگيها را * كه زور دست او بگسست از هم ، سخت زنجيرى عذاب دوزخ از نقل مفسّر فهم مىكردم * كه مىكرد آيت عشق بتان را طرفه تفسيرى مپرس از من كه چون ديدى ، رفيعى را چه مىپرسى * كه ديدم از همه آزرده و از عشق دلگيرى * * * آن را كه دل محلّ محبّت نمىشود * ناقابل است و قابل دولت نمىشود اين ذوق صلح بين كه ملول است خاطرم * روزى كه در ميانه كدورت نمىشود ظاهر نمىشود كه سزاوار لطف كيست * تا جور دوست بر همه قسمت نمىشود اى طالبان دوست حرام است ذوق وصل * آنجا كه جور جزو محبّت نمىشود * * * نهانى رنجشى كش روزگارى در ميان باشد * بسى بهتر از آن صلحى كه يارى در ميان باشد چو آخر صلح خواهد گشت واقع خود به خود بهتر * چه لازم كالتماس غمگسارى در ميان باشد فرامش كار من ، سهل است گاهى وعدهء و صلى * كه گر وصلت نباشد ، انتظارى در ميان باشد اگر رانى وگر خوانى نرنجم « 1 » ، بر زبان نارم * كه جايى گنجد اينها ، كاعتبارى در ميان باشد به باد نيستى ده اى فلك ، خاك وجودم را * كه برخيزد از آن سو ، گر غبارى در ميان باشد

--> ( 1 ) . اصل برنجم .